اتحاد مقدس (Sainte alliance)

این یک اصطلاح رایج در مباحث اجتماعی و سیاسی است و مقصود آن دسته بندی و ساخت و پاخت گروهی برای اجرای سیاست در جهت خلاف مصالح ملی و ترقی خواهانه است . مثلا می گوییم امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و جانبداران آن ها در این ناحیه می خواهند اتحاد مقدس درخلیج فارس علیه نهضت های آزادیبخش ملی خاورمیانه و نزدیک ایجاد کنند یا می گوییم کودتای 28 مرداد را اتحاد مقدس ارتجاع داخلی کشور ما و امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و سازمان های جاسوسی آن ها براه انداخت. از این مثال ها معلوم می شود که در اینجا کلمه «مقدس» دارای آن مفهوم مقدس و پاک نیست بلکه بر عکس ناپاکی زد و بند و ارتجاعی بودن دسته بندی را می رساند. علت رواج این اصطلاح را در تاریخ اوایل قرن گذشته باید جستجو کرد. در حقیقت عبارت «اتحاد مقدس» نام سازمانی بود که پس از سقوط ناپلئون توسط امپراطوران و سلاطین آن وقت اروپا ایجاد شد وهدفش سرکوب نهضت های انقلابی و آزادی در اروپا بود. سازمان موسوم به «اتحاد مقدس» ماه سپتامبر سال 1815 در پاریس رسماً تشکیل شد و در آن تزار روسیه امپراطور اتریش و پادشاه پروس شرکت جستند. سپس تقریباً کلیه سلاطین و تاجداران اروپا که حافظ نظام اشرافی و مخالف هر گونه تحول دموکراتیک واستقلال طلبانه بودند به این اتحاد مقدس پیوستند. حتی انگلستان هم اگر چه رسماً به این سازمان نپیوست ولی اصول آن را تایید می کرد و علناً از سیاست آن طرفداری می کرد. مبتکر و رهبر عملی این سازمان ارتجاعی و به هم پیوسته سیاه ترین نیروی های مجرد زمان تاریخ صدر اعظم اتریش و الکساندر اول تزار روسیه بودند. اتحاد مقدس هر چند سالي یک بار کنگره تشکیل می داد وتدابیر لازم برای سرکوب خلق ها و نهضت های انقلابی اتخاذ می کرد. هزاران تن اسپانیایی، ایتالیایی، یونانی و غیر یونانی قرباني روش های خونین وارتجاعی اتحاد مقدس شدند. سرکوب نهضت های انقلابی را همواره با عبارت جلوگیری از اشاعه ائتلاف توجیه می کردند که بالاخره در نتیجه تضادهای داخلی بین سلاطین و امپراطوران عضو سازمان و بین منابع طبقات حاکمه آن ها از قدرت اتحاد مقدس کاسته شد. انقلاب سال 1830 در فرانسه و سپس موج انقلابات عظیم و پی در پی سال های 1846- 1848 در اغلب کشورهای اروپایی برای همیشه دیوارهای اتحاد مقدس را از هم گسیخت و آن را نابود کرد.

4- ارتجاع (
Reaction )

در مفهوم سیاسی این واژه به معنای مخالفت با پیشرفت اجتماعی به معنای مبارزه طبقات و اقشار در حال نابودی و زوال علیه جامعه است.

سیر جبری تاریخ و مبارزه توده ها جوامع بشری را به سوی رشد و ترقی می برد و اقشار و طبقاتی را که صاحب امتیازات مربوطه هستند و با سیر آنی جامعه مخالفند ومایلند وضع موجود را حفظ کنند به نابودی حتمی محکوم می کند. چنین است نابودی برده داران و سپس فئودال ها و سپس سرمایه داران هر یک در دوران تاریخی معین خود مطابق با سطح رشد نیروهای تولیدی. اما این طبقات برای حفظ منافع استثمار گرانه خود، برای حفظ امتیازات و موجودیت خود، با ترقی جامعه در تضاد واقع می شوند و با پیشرفت اجتماعی مخالفت می ورزند. مظهر آن مناسبات تولیدی فرسوده ای می شوند که به سدی در راه تکامل جامعه بدل شده است. بنابر این ارتجاع یعنی دفاع از نظام فرسوده و محکوم به نابودی، یعنی مخالفت با ترقی و پیشرفت.

ارتجاع گاه به شکل جبر و اختناق خونین و ترور جمعی توده مردم جلوه گرمی شود. گاه در سیمای افکار و عقاید پوسیده و کهنه با تکیه بر عادات و عقب ماندگی های فرهنگی علیه اندیشه های ترقی خواهانه مبارزه می کند. ارتجاع به شکل تشدید ستم بر توده های زحمتکش از نظر اقتصادی و سیاسی و بر ملت هایی که از حقوق خود محروم شده اند و یا به شکل سرکوب نهضت انقلابی که جامعه را به جلومی راند تظاهر می کند. در عصر امپریالیسم در کشورهای جلو افتاده از نظر صنعتی، فاشیسم و میلیتاریسم جلوه های ارتجاع هستند. مرتجع به کسی می گویند که روش خصمانه ای با هر چه مترقی، نو، بالنده و پیشرو است داشته باشد و برای حفظ یا احیاء مجدد نظام فرسوده و پوسیده یا افکار کهنه و عقب مانده کوشش نماید.

5- آریستوکراسی (
Aristocratie)

این واژه به معنای اشرافیت است و معمولا آن قشر و دسته ای را نشان می دهد که دارای امتیازات فراوان هستند. از ثروت و نفوذ برخوردارند، صاحب مقامات عالیه هستند و چه بسا که به اصل و نسب خود نیز برای حفظ این امتیازات می بالند. در اصل واژه آریستوکراسی، آن قشر بالایی در پایان جامعه کمون اولیه را معین می کرد که صاحب درآمد و ثروت شده یا از اعقاب سران قبیله و فرماندهان و سایر صاحبان نفوذ بودند. لذا آریستوکراسی یا اشرافیت در دوران جوامع دودمانی ـ پدر شاهی پدید می شود. در جامعه برده داری واژه آریستوکراسی مخصوص ثروتمندترین خانواده های برده دار و صاحب اراضی وسیع بود. در جامعه فئودالی آریستوکرات به اشراف صاحب زمین های فراوان و درباریان متنفذ، اعیان و صاحبان مقامات عالی در دستگاه دولتی می گفتند که همه این امتیازات نیز ارثی بود. نخستین انقلابات بورژوازی منجمله علیه آریستوکراسی متوجه بود که در بعضی کشورها دست آن ها را از قدرت سیاسی کوتاه کرده و در بسیاری دیگر و طبقه استثمارگر بورژوازی و فئودال های آریستوکرات به توافق و تفاهم رسیدند و در حکومت شریک شدند. در جریان تکامل جامعه سرمایه داری بسیاری از آریستوکرات ها خود را با شرایط جدید تطبیق داده و همه به سرمایه داران بزرگ مبدل شدند.

اینک در مباحث اجتماعی لفظ آریستوکرات به معنای عام قشر فوقانی صاحب امتیاز و دارای نفوذ از یک طبقه یا گروه های اجتماعی که از حقوق و امکانات ویژه برخورداند به کار میرود.عبارت «آریستوکراسی کارگری» اصطلاحاً درباره آن قشری از کارگران در کشورهای سرمایه داری به کار می رود که از سودهای بسیار کلان انحصاری سهمی می برند و از توده کارگران جدا هستند و محصول نفوذ ایدئولوژیک و سیاسی سرمایه داری در بین پرولتاریا می باشند.

6- استثمار (
Exploitation)

واژه استثمار از ریشه «ثمر» و معادل فارسی آن «بهره کشی» است و در مباحث اقتصادی و اجتماعی به معنای استفاده و بهره بردن از کار کسی دیگر است . معنای علمی استثمار چنین است: به دست آوردن مجانی محصول کار یک فرد از جانب فردی که صاحب خصوصی وسائل تولید است. در اصطلاح اقتصادی یعنی گرفتن محصول کار اضافی و بعضی اوقات حتی قسمتی از کار لازم. معمولا به هنگام به کار بردن ا ین اصطلاح می گویند استثمار فرد از فرد. استثمار ویژه همه جوامعی است که در آن طبقات متخاصم وجود دارد. افراد یک طبقه، طبقه حاکم که صاحب وسائل تولید هستند افراد طبقات دیگر را مورد بهره کشی قرار داده و از ثمره رنج آن ها گنج بر می دارند. پس علت استثمار عبارتست از مالکیت خصوصی بر وسائل تولید ولی اشکال استثمار وابسته است به خصلت آن مناسبات تولیدی که در جامعه حاکم است.

بهره کشی از فرد دیگر ملازم با وجود بشر نیست و از آغاز پیدایش جامعه بشری موجود نبوده وجاودانی نیز نخواهد بود. استثمار در نخستین دوران صورت بندی اجتماعی ـ اقتصادی (یعنی کمون اولیه) وجود نداشت و تنها در مرحله تلاش این دوران پدید گشت. پیدایش استثمار معلول عوامل زیر بود:

تکامل نیروهای تولیدی که منجر به تقسیم اجتماعی کار و پیدایش اضافه محصول و به دنبال آن ها مالکیت خصوصی و تفاوت درآمدها شد. بر این شالوده تجزیه جامعه به طبقات متناقض پدید گشت وبه جای جامعه بی طبقه اولیه طبقات اجتماعی بهره کشان وبهره دهان پدید آمدند. نخستین دورانی در جامعه بشری که بر شالوده استثمار استوار بود جامعه برداری است که پایه آن را مالکیت کامل برده دار بر وسائل تولید و برخود تولید کننده یعنی برده تشکیل می داد.

در دوران فئودالیسم پایه استثمار عبارت بود از مالکیت خصوصی ارباب بر زمین و مالکیت نیمه تمام بر مصرف یا رعیت که البته این امر به نسبت کم یا بیش با خصوصیات بسیار متفاوت در کشورهای مختلف ظهور کرد و طیف بسیار متنوعی از انواع بهره کشی فئودالی را در ممالک گوناگون با ویژگی های خاص به وجود آورد.

آخرین دوران متکی به استثمار فرد از فرد دوران سرمایه داریست که در آن مالکیت خصوصی سرمایه داران وسیله بهره کشی از کارگران و زحمتکشانی است که خود به اصطلاح آزادند و تحت مالکیتی نیستند ولی نیروی کارشان وسیله استثمار صاحبان سرمایه است. این ها کارخانه ها، کارگاه ها، معادن و زمین ها و وسائل تولید کشاورزی و بانک ها و وسائل توزیع و وسائل حمل و نقل و غیره و غیره را در مالکیت خود دارند و از ثمره کار کارگران و سایر زحمتکشان یدی و فکری که فاقد وسیله تولیدند برخوردار می شوند.

استثمار موجب می شود که به قیمت فقر وبدبختی توده ای کثیر که کار می کنند و تولید می کنند مشتی افراد صاحب وسائل تولید، ثروت اندوزند. استثمار مغایر با آزادی و شخصیت بشری است. استثمار مغایر با عدالت اجتماعی است. استثمار منافی با دموکراسی و با حقوق بشری است. تمام این مفاهیم در جوامعی که استثمار حاکم است نمی تواند کمترین معنایی داشته باشد. تمام هیاهوی ایدئولوگ های سرمایه داری و مبلغین رژیم های عوام فریب در این موارد به کلی پوچ ومیان تهی است زیرا شالوده ظلم اجتماعی وحق کشی، نابرابری و ستمگری، استثمار است و استثمار خود همزاد جدایی ناپذیر سرمایه داری، سودکلانی که سرمایه دار در نتیجه کار کارگر به دست می آورد، بهره مالکانه یا اجازه زمین که مالک و زمیندار از دهقان زحمتکش می گیرد استثمار است و برای الغای آن باید همه وسائل تولیدی از مالکیت خصوصی خارج شود تا نتیجه کار و زحمت زحمتکشان به جیب کسی دیگر نرود. این امریست که در دوران سوسیالیسم صورت می پذیرد و در جریان ساختمان آن همه طبقات استثمار گر و بهره کشی فرد از فرد از میان می رود.

 

7-اقتصادسياسیPolitical Economy

 

اقتصاد سیاسی شاخه ای است از علوم اجتماعی که قوانین مربوط به تولید و توزیع درآمد و ثروت و اثرات آنرا در مراحل مختلف رشد و توسعه جامعه ی بشری مورد بررسی قرار میدهد. اغلب مباحثی که امروزه در علم اقتصاد مورد بررسی قرار می گیرد،در گذشته در قلمرو اقتصاد سیاسی بطور پراکنده مطرح میشده است.نخستین بار،اصطلاح اقتصادسیاسی توسط پیروان مکتب مرکانتیلیسم(سوداگری)عنوان گردیدوسپس مورد بحث علمای کلاسیک اقتصاد نظیر پتی petty و کنه Quesnay آدام اسمیت Adam Smith دیوید ریکاردوDavid Ricardo و سیSay قرار گرفت. (http://www.persianblog.com/<#PostArchiveFile#>#458319)


8-تانسيون Tensio

 

از واژه لاتینی Tensio و از فعل Tendere به معنای گستردن می آید . تانسیون به معنای سیاسی عبارت از پیدایش وضعی است در مناسباتدو کشور یا دو گروه یا افراد که امکان دارد آن وضع منجر به قطع روابط میان آنها گردد . تانسیون به مفهوم خصومت نهایی یا ضدیت پنهانی میان ملتها ، نژادها و گروهها نیز آمده است .
اصطلاح تانسیون در رشته های گوناگون علوم نیز بکار می رود .
9-پلاتفرم platform

این اصطلاح از لحاظ سیاسی به معنی اندیشه یا مجموع اندیشه هایی است که به منزله ی پایه و اساس یک برنامه سیاسی ( مشی سیاسی ) تلقی میشود.پلاتفرم از نظر تئوری و تجربه ، راهنمای احزاب سیاسی ، جوامع ، گروهها یا سازمانها قرار می گیرد.
10-اوانتورAventure

 

اوانتور از واژه لاتینیAdventure پدید آمده است و منظور از آن حادثه ای است که ممکن است روی بدهد.
اوانتور عملی است حساب نشده کخ در آن احتمال خطر و ضرر وجود دارد ، بعلاوه جوانب واقعی کار مورد محاسبه واقع نمی شود و در بیشتر موارد ناموفق و محکوم به شکست است .
این اصطلاح در مورد اعمال غیر شرافتمندانه و غیر اخلاقی که متکی بر تصادف باشد نیز بکار می رود .


11-زيربنای اقتصادی Infrastucture

 

زير بناي اقتصادي به مجموعه راهها ، راه آهنها ، كانالها ، سدها ، شبكه ي مخابرات (پست ، تلفن و تلگراف) ، برق و نظايرآن اطلاق ميگردد. زيربناي اقتصادي به معناي وسيع و گسترده ي آن حتي شامل افراد تحصيل كرده ، تكنيسين ها ، كارگران فني ، پرستارها ، نيروهاي پيرا پزشكي از قبيل بهورز ، بهيار و غيره ميگردد.
سرمايه گذاري در زيربناي اقتصادي ، اولين شرط توسعه و رشد اقتصادي است و امكانات سرمايه گذاري هاي بعدي بخش خصوصي را فراهم مي كند.


12-تكنوكراسيTechnocracy

تكنوكراسي از واژه يوناني Tekhne به مفهوم فن و شيوه و Kratos به معني حكومت ، قدرت و فرمانروايي تركيب يافته است.تكنوكراسي در اصطلاح به حكومت تكنيك اطلاق شده است كه در آن نظام سياسي ، اقتصادي و اجتماعي بايد بوسيله ي صاحبان فن اداره شود . به ديگر سخن تكنو كراسي به مفهوم هواداري از رهبري ارباب فن است كه بر ماشينيسم و دانش فني و مهارتهاي تكنولوژيك تكيه دارد و همانها يعني مهندسان ، دانشمندان ، و تكنوكرات ها بايد فعاليتهاي اقتصادي و سياسي را رهبري كنند.
نهضتي بنام تكنوكراسي در سال 1932 در آمريكا بوجود آمد كه مركز آن دانشگاه كلمبيا بود . در بحبوحه ي بحران بزرگ اقتصادي آمريكا كه اقتصاددانان و سياستمداران از غلبه ي بر آن عاجز بودند گمان مي رفت كه شايد مهندسان و تكنو كرات ها قادر به مهار آن باشند .در واقع اين نهضت واكنش بحران 1933-1929 بود.
از آن پس حكومت ارباب فن هوادار جنداني نيافت و اين عقيده رايج شد كه مغزها و دست هاي تكنوكراتها هر اندازه كه خوب چرخ هاي تكنولوژي جديد را بچرخاند د ليل آن نيست كه بتواند چرخ هاي حكومت را هم به خوبي به گردش در آورند. بويژيه كه در عصر ما تكنولوژي خود به سبب داشتن عارضه هاي منفي مورد انتقاد و نكوهش برخي از متفكران اجتماعي قرار گرفته است .


13-دکترينDoctrine

 

از واژه ي لاتيني Doctrina پديد آمدخ است.دكترين نظريه و تعاليم علمي ، فلسفي ، سيلسي ، مذهبي و مجموعه اي از سيستم هاي فكري است كه بر پايه ي اصول معيني مبتني باشد . دكترين ، نوعي از جهان بيني است كه برنامه هاي سياسي بر اساس آن پايه و بنياد گرفته باشد . دكترين عبارت از تنظيم اصولي است كه بر طبق آن دولت ها مشي خود را ، بويژه در روابط بين المللي ، تعيين مي كنند .
دكترينر
Doctorinaire شخصي است كه از دكترين معيني حمايت و پشتيباني مي كند .


14-اکسترمم Exterme-Extreme

 

اکسترمم از واژه ی لاتینی Extermus یعنی بیرونی ترین پدید آمده است. اکسترمم از لحاظ لغوی به معنای چیزی است که کاملا" در انتها واقع شده یا به آخرین حد خود رسیده باشد. همچنین به معنای گذر از سرحد معمولی و متعارف نیز می آید.مثلا" می گویند : افکار افراطی.
اکسترمم ممکن است افراطی راست یا افراطی چپ باشد.
15-کودتا Coup
Coup از واژه لاتینی Colaphus و واژه یونانی Colophos به معنای ضربه و واژه ی Etat به معنی دولت آمده است .
کودتا عبارت از تغییر ناگهانی حکومت و یا برانداختن آن با نیروی قهریه است.
فرق کودتا با انقلاب در این است که هدف انقلاب دگرگونی های اقتصادی و اجتماعی است، در حالیکه هدف بلافاصله ی کودتا گرفتن قدرت حاکمیت است. فرق دیگر انقلاب با کودتا این است که در انقلاب ، توده های مردم شرکت دارند در حالیکه در کودتا چنین نیست.

16- اكسپانسيونيسم (توسعه طلبی)


اكسپانسيونيسم از واژه ي لاتيني

Expansio و از مصدر Expandereبه معناي به كار بردن و گسترش يافتن مشتق شده است .
مفهوم لغوي اكسپانسيون ، انبساط و اتساع يك جسم از لحاظ سطح و حجم است .
مفهوم مجازي آن عبارت از تلاشي است كه مردم يك سرزمين به منظور گسترش سرزمين خود در بيرون از مرزهاي خويش بكار مي برند . مثلا" اكسپانسيون استعماري ، به معني تمايل به گسترش مستملكات از راه دست يافتن به مستعمرات جديد است .
اصطلاح اكسپانسيون ، در مورد بسط و گسترش افكار ، عقايد و احساسات نيز به كار مي رود .
اكسپانسيونيسم ، به سيستم سياسي اطلاق مي شود كه پيروان آن مترصد وسعت دادن قلمرو فرمانروايي و اعمال حاكميت بر سرزمين هاي ديگر هستند . طرفداران اين عقيده ، مي خواهند از راههاي مختلف ، از جمله توسل به نيروي نظامي به اين هدف مزبور دست يابند .

17-بنياد گرايي fundamentalism
اصطلاح بنياد گرايي
fundamentalismبرگرفته از مجموعه ای از مقاله های نويسندگان پروتستان ، Fundamentals The ، منتشر در ايالات متحده امريکا در حدود 1910 است و نخستين بار در امريکا از اين اصطلاح استفاده شد و سپس در ديگر کشورهای عمدتاً پروتستان برای اشاره به برخی گروههايی به کار رفت که از کليساهای رسمی جدا شد ند و به انکار الهيات ليبرال و نقد کتاب مقدس برخاستند و بر الوهيت لفظی و خطاناپذ يری متن کتاب مقدس اصرار ورزيد ند. بنابراين استفاده از اين اصطلاح برای اشاره به جنبشهای اسلامی در بهترين حالت مقايسه‌ای غيردقيق است و می‌تواند بسيار گمراه ‌کننده باشد. علم کلام اصلاح‌طلب در گذشته بارها در ميان مسلمانان محل مناقشه بوده است و چنين مسئله‌ای از دغدغه‌ های اوليه‌ی کسانی که بنيادگرايان مسلمان ناميده می‌شوند بسيار دور است.
18-ابولی سيونيسم Abolitionisme
ابولی سيونيسم از واژه ی لاتينی
Ablitio پـديـد آمده که به معنای نسـخ و الغا است.ابولی سيونيسم جنبش اجتماعی هواداران الغاء برخی از قوانين است.اصطلاح ابولی سيونيسم بيشتر مربوط به الغاء بردگی و لغو خريد و فروش برده بوده است. اين جنبش نخست در فرانسه پديد شد و به منع خريد و فروش برده در مستعمرات اين کشـور منجر گرديد.ولی ناپلئون يکم به سـا ل 1802 خريد و فروش بردگان را دوباره در مستـعمـرات آزاد کرد. به سـا ل 1815 در کنگره ی وين خريد و فروش بردگان محکوم شد، حال آنکه در آن روزگار ، خريد و فروش برده در ايالات متحده امريکای شمالی همچنان ادامه داشت.به سـال 1848 جمهوری فرانسه برده داری را در مستعمرات خود رسما" لغو کرد. در پايان سـده ی هـجـدهم و اوايل سـده ی نوزدهـم ، در ايالات متحده آمريکا جنبش ضد برده داری بنيان گرفت.
ابولی سيونيسم در تدارک فکری جنگهای داخلی آمريکا ، ميان ايالات شمالی و جنوبی (1865 - 1861) نقش عمده ای ايفا کرد و سرانجام برده داری و خريد و فروش سياهپـوسـتـان در آن کشـور ممـنـوع و ملـغی شـد.

19-اپوزيسيون Opposition
اپوزِسيون از واژه لاژه ی لاتيني
Oppositum به معنای مقابله پديد آمده است.موضع گيری در برابر نظرات و رفتار يکديگر را اپوزيسيون نامند و همچنين ايجاد مانع در برابر انجام هر عملی را ، اپوزيسيون آن عمل خوانند.گاه ممکن است اصطلاح مزبور در مفهوم دشمنی و خصومت نيز بکار رود.در نظامهای پارلمانی به گروه نمايندگان مخالف دولت اپوزيسيون می گويند و اين اصطلاح را بدون ذکر موصوف بکار می برند.به حزب يا احزاب اقليت در مقابل اکثريت نيز اپوزيسيون گفته می شود.20-کمونيسمCommunisme-Communism
در فرضیه های کارل مارکس و فردریک انگلس ، کمونیسم جامع ای است به اصطلاح بی طبقه ولی توضیحات مارکس و انگلس درباره ی مشخصات جامعه کمونیستی دارای ابهام بسیار است.مارکس و انگلس هنگامی که از کمونیسم سخن گفته اند،جامعه ای را مورد نظر قرار داده اند که در آن بهره ی انسانها از نعم مادی بر مبنای نیاز آنان عنوان شده است، در حالیکه نیاز آدمی را نمی توان متوقف کرد. تاریخ اقتصادی جامعه بشری ضمن اینکه تاریخ پیشرفت تولید است ، تاریخ رشد و افزایش نیازهای روزافزون و همه جانبه انسانی نیز هست و نیازهای انسان تنها به نیازهای مادی محدود نمی شود. ولی علیرغم این واقعیت ، در جامعه کمونیستی مفروض مارکس ، نیازهای روزافزون و معنوی انسانها ملحوظ نشده است.

21-تروريسم Terrorisme
تروریسم از واژه ی لاتینی
Terror به معنای ترس و وحشت می آید.تروریسم به رفتار و اعمال فرد یا گروهی اطلاق می شود که از راه ایجاد ترس و وحشت و به کار بستن زور می خواهد به هدفهای سیاسی خود برسد.پیروان اینگونه رفتار و اعمال را تروریست می نامند.تروریست به فرد یا گروهی نیز گفته می شود که بمنظور متزلزل کردن و ترساندن مردم و دولت به قتل و کشتار و آدم ربایی و خرابکاری و ایجاد وحشت دست می زند.تروریستها ضمن اینکه غالبا" دستورالعمل و کمک های مالی و فکری خود را از بیگانگان دریافت می دارند،در میان مردم نیز پایگاهی ندارند.
22- پان Pan
در یونان باستان ، پان، به خداوند چوپانان اطلاق می شده است. در زبان لاتینی چنانچه کلمه پان بصورت پیشوند واژه ای به کار رود معنای همه و عموم را می دهد.از اواخر قرن هجدهم به بعد ، هنگامی که جنبشهای ناسیونالیستی در اروپا و سایر قاره ها به وجود آمد بعضی از سیاستمداران پیشوند «پان» را به نام قوم ، نژاد و دین خود اضافه کردند ، از قبیل:
پان اسلاویسم(به مفهوم هوادار وحدت اسلاوها) ، پان ژرمنیسم(هوادار وحدت ژرمنها) ، پان عربیسم(هوادار وحدت ملتهای عرب).
23-ابوریژن Aborigene
ابوریژن
Aborigene از واژه لاتینی Origo(اصل و نسب) پدید آمده است.ابوریژن به مردم بومی کشورها و نواحی مختلفی اطلاق می شود که پیش از ورود مهاجمان و کوچ نشینان مهاجر ، در سرزمین اصلی و زاد و بومی خویش می زیستند.24-حکومت Government - Gouvernment
از واژه لاتینی
Gubernare (هدایت کردن) مشتق شده است.حکومت در لغت به معنای هدایت رفتار فرد، آمده است.حکومت با اعمال مداوم قدرت ، وظیفه اداره ی کشور را بر عهده دارد و غالبا" اصول تفکیک قوا در آن رعایت می شود.مجموعه بنیاد های سیاسی ، قوانین و آداب و رسومی را نیز که حاکمیت از طریق آنها اعمال می گردد ، حکومت می نامند.
همچنین حکومت به مجموع ارگانهایی اطلاق می گردد که جهت کلی سیاست کشور را تعیین می کنند.

25-ابستانسيونيسم


ابستانسیونیسم از واژه لاتینی
Abstentio (عمل مانع شدن و منع کردن) پدید آمده است.ابستانسیونیسم عدول فرد از اجرای وظایف تبعی، از جمله امتناع از انجام وظایف انتخاباتی و وظایف مربوط به سازمانهای مختلف دولتی و امتناع از رأی دادن است.
ابسو لوتیسم[ قائم به ذات و نامحدود] ازواژه لاتینی
absolutism به معنای به پایان رسیده و کامل آمده است.
ابسولوتیسم به معنای مطلق گرایی است.ابسولوتیسم دکترین سیاسی اعمال نامحدود قدرت است.(اصطلاح دکترین بعدا شرح می شود)
ابسولوتیسم فلسفه مطلق گرایی در مسائل ماوراءالطبیعه نیز هست.
ابسولوتیسم در قلمرو اداره ی امور کشور به حاکمیت خود کامانه ی نامحدود گویند.این شیوه حکومت طی سده های هفدهم و هجدهم میلادی در برخی از کشورهای اروپای باختری رائج بوده است.در دوران معینی از تاریخ ،ابسولوتیسم در ایجاد مرکزیت و وحدت سرزمین های یک مملکت در برابر تجزیه طلبی و جدا سری فئودالها نقشی مثبت ایجاد کرده است.

 

نوشته شده توسط آرامان  در ساعت 17:25 | لینک  |